close
تبلیغات در اینترنت
سایت عاشقانه توت فرنگی - 48

ورود به پنل کاربري

    نام کاربری :
    رمز عبور :

نظرسنجي

    از چه موضوع سایت بیشتر خوشت میاد؟




مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم...


        مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم      تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم
            به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری      به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم
        نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی      گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
          ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم      که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم

    فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی      دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

            شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم      رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم



نگران من نباش ...



    مهربانم
    دیگر نگران تنهایی من نباش

    این روزها
    دل خوش به محبت غریبه ای هستم
    و فانوسی که گهگاه تو برایم روشن می کنی

    بیاندیش به بادبادک های بر باد رفته
    و کوکانی که پشت چراغ های قرمز
    به جای بادبادک معصومیتشان را به باد می دهند


اتل متل ...


    اتل متل جدایی
    عشق گلم کجایی ؟
    حالم شده پریشون
    یه دل دارم پر از خون
    عشقم رفته هندوستان
    خونم شده قبرستان
    یه دنیا قصه بردار
    اسمشو بذار بچگی
    تا آخر زندگی
    آچین و   و اچین تموم شد
    عمر منم حروم شد . . . !!!


بیا برگردیم ...


    راه دور است و پر از خار بیا برگردیم

    سایه مان مانده به دیوار بیا برگردیم

    هر زمانی که تو قصد سفر از من کردی

    گریه ام را تو به یاد آر بیا برگردیم

    این کبوتر که تو ای انسان پر و بالش بستی

    دل من بود وفادار بیا برگردیم

    ترسم اینجا که بسوزد پر و بال عشقم

    یا شود حاصل تکرار بیا برگردیم

    یک غزل نذر نمودم که برایت گویم

    گفتم آنرا شب دیدار بیا برگردیم

    باز گفتی که برایم غزل از عشق بگو

    یک غزل میخرم اینبار بیا برگردیم

    من که عشقم به دو چشم تو دخیلی

    بسته است عشق من را مکن انکار بیا برگردیم


برای تو نوشتن ...


    حرفی برای فریاد، چون غسل در تن باد

    مانند شبنمی بر، گلبرگهای میعاد

    یک شعر ز غم گرفتن، در قحطی شکفتن

    یک شکوه نامه از من، از خود به خود نوشتن

    اشکی به پاکی رود، جاری شد و بیاسود

    از تن خسته کم کرد، اما به درد افزود

    بغض شکسته بی باک، می ریخت بر تن خاک

    گذشته، اما در یاد، مونده یه شعر غمناک

    هر برگ یاد دردیست، هر سطر یاد اشکیست

    هر حرف نانوشته، یاد یه مرگ سمی است

    در هر کلام خسته، دریای غم نشسته

    این شعر خیسو بنگر، از غم من شکسته



عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد