close
تبلیغات در اینترنت
سایت عاشقانه توت فرنگی - 45

ورود به پنل کاربري

    نام کاربری :
    رمز عبور :

نظرسنجي

    از چه موضوع سایت بیشتر خوشت میاد؟




قصه عشق ...


    غریب است دوست داشتن . . .

    و عجیبتر از آن دوست داشته شدن . . .

    وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد . . .

    به بازیش می گیریم . . .

    هر چه او عاشق تر . . .

    ما سرخوش تر . . .

    هر چه او دل نازک تر . . .

    ما بی رحم تر . . .

    تقصیر از ما نیست . . .

    تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند


دلی آشفته وپژمرده دارم ...


    دلی آشفته وپژمرده دارم

    دراین دنیا دلبری گم کرده دارم

    کتاب عشق اورا هرشب می خونم

    هنوز دفتر ناخونده دارم

    خدایا ازسفریارم نیومد

    رفیق قلب بیمارم نیومد

    به خون اومد دلم ازدرد هجرون

    به دیدارم پرستارم نیومد

    اسیر درد و بیمارم توکردی

    میون عاشقا خوارم توکردی

    کجا با غم مرا بود آشنایی

    به دست غم گرفتارم توکردی

    دلم دریای خونه کسی دردم چه دونه


زد و رفت ...


    نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

    پرده خلوت این غمکده بالا زد و رفت

    کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

    خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

    درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد

    آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

    خرمن سوخته ما به چه کارش میخورد

    که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

    رفت و از گریه طوفانی ام اندیشه نکرد

    چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

    بود آیا که ز دیوانه خود یاد کند

    آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

    سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

    عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


به چشمای خودت قسم ...


    به چشمای خودت قسم
    دیگه بهت نمی رسم
    وصال تو خیالیه
    وای كه دلم چه حالیه
    بازیای عروسكی
    آخ كه چه حیف شد كودكی
    یه كم برس باز به خودت
    می خوام بیام تولدت
    اونوقتا اینجوری نبود
    راهت به این دوری نبود
    حالا كه عاشقت شدم
    نیستی دیگه مال خودم
    پاییز چه فصل زردیه
    عاشقیم چه دردیه
    گم شده باز بادبادكم
    تو نمی یای به كمكم ؟
    می خوام دستاتو بگیرم
    تو بمونی من بمیرم
    عاشقی ام نوبتیه
    آخ كه چه بد عادتیه
    من نگرانم واسه تو
    قبله ی دیگران نشو
    اشكم به این زلالیه
    دل تو از من خالیه


رسوایی ...


    یه وقت به سرت نزند! که شعرهایم را بتکانی...

    چرا که رسوا خواهم شد...!

    و همه خواهند دید!!

    لحظه لحظه تو را "میان واژه هایم"!!!...


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد