close
تبلیغات در اینترنت
سایت عاشقانه توت فرنگی - 38

ورود به پنل کاربري

    نام کاربری :
    رمز عبور :

نظرسنجي

    از چه موضوع سایت بیشتر خوشت میاد؟




داستاني غم انگيز


    نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.

    طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.



صبور باش و گذشت کن ...


    زنی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.

    او برروی یک صندلی دسته‌دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...



    ادامه داستان در ادامه مطلب

چه جوری نگات کرد؟؟؟؟


    رفتنت...
    نبودنت...

    نامردیت...

    هیچکدوم نه اذیتم کرد

    نه واسم سوال شد...

    فقط یه بغض داره خفم میکنه...

    چه جوری نگات کرد

    که منو

    تنها گذاشتی؟

قول میدهم...

جسارت می خواهد ...


    جسارت می خواهد . . .

    نزدیک شدن به دورتــــــــــــــــــرین افکار زنی . . .

    که روزهـــــــــــــا . . .
    ...
    " مردانه " با زندگی می جنگد . . .

    اما شب هـــــــــــــــا . . . !

    اما شب ها بالشش ازهق هق های " زنانه " خیس است ! ! !

    آری !

    جســــــــــــــــارت می خواهد ! !

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد