close
تبلیغات در اینترنت
سایت عاشقانه توت فرنگی - 32

ورود به پنل کاربري

    نام کاربری :
    رمز عبور :

نظرسنجي

    از چه موضوع سایت بیشتر خوشت میاد؟




غرق امید ...


    بخوام از تو بگذرم

    من با یادت چه کنم

    تو رو از یاد ببرم

    با خاطراتت چه کنم

    حتی از یاد ببرم

    تو و خاطراتتو

    بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

    تو همونی که واسم یه روزی زندگی بودی

    توی رؤیاهای من عشق همیشگی بودی

    آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته

    بی کسی عالمی داره واسه ما یه عادته

    چطور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو

    آخه با چه جرأتی به دل بگم نمون برو

    دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمیده

    چشم به راه تو میمونه همیشه غرق امید ... .

     

تمنای مرگ ...


    تو که این نامه محزون مرا می‌خوانی:
    تا کنون بوده‌ات روزی که برای بیان احساس
      مخزن قافیه‌ات رو به اتمام رود؟
                 قلم پُرتوان ذوقت...
      شده یکبار به تاراج کسالت برود؟

    و تو ای بی‌خبر از روزگارِ روزت:
    تا به حال اتّفاق افتاده؟
    هنگام به حماقت زدن روح و دلت
      دست وپایت لرزد...
    نقشه‌ات بر آب رود...

    شده یک روز مسکین آرامش بشوی؟
    در هر خانه زنی٬ تشویش و تشنّج یابی...
    ناامید از کوی امیدواران بروی!

    شده یکبار چاله‌ات چاه شود؟!
    فریاد رَسن از عمق وجودت بدهی...
    انعکاس صدای ملعون خودت را شنوی!

    شده یکباره همه پنجره‌ها ناگهان دیوار شوند؟
    همه سیاه دیوان بیدار شوند...
    تابوت نابودی‌ات بر دوش آنان بینی!

    آّه اگر یک چکّه از دریای این حادثه‌ها،
    صورت خواب شیرین شبت را خیس کند...
    نا امید تر از من بودی...
    در هذیان کابوس شبت٬ مرگ را می‌خواندی!

     

گل من ...


    گل من گر چه رفته اي ديگر نفسم به سوي زندگي بالا نخواهد آمد.

    من هنوز هم در فكر تو هستم.

    در فكر اين كه آيا پژمرده اي يا در گلدان دل مصنوعي بي آنكه بخواهي استوار ايستاده اي ؟

    كاش مرا از بن مي چيدند ولي در كنار تو بودم.افسوس!!!

    آري مي انديشم به اين كه گناه من چيست؟

    اينكه گل بي مصرفي هستم.

    اين كه هيچ كس اطلسي را نمي پذيرد.

    به خدا من لطيف بودم،گر چه نامم اطلسي است.

    مانده ام در اين باور كه آيا اين قدر گناهكارم كه سزايم چيدن تو بود؟

    رفته اي گل من اما هر جا كه هستي من با تو هستم!

    همنواي باد بي مروت در ني لبك مي خوانم به يادت اي مهربان.

    گر چه رفته اي اما هر شب دعاي خير من و لالايي و بيداري شبانه ي من براي تو بود كه تورا از خواب بيدار كنم.

    گل من از اينجا مرو و بدان كه من خودم را فداي مهربانيت مي سازم.

    به چشمانت عشق بستم.

    تو تنها مونس من بودي اما روزگار تورا از من گرفت تا باز در فرجامي مبهم در سكوت و انزواي خويش ساكت و به سوي آسمان خيره شوم.

    كاش دست بي مروتي بود تا مرا هم مي چيد.

    از بن مي چيد.

    اما افسوس كه تقدير من چنين مي خواند كه بمانم به ياد اطلسي.

     

     

دو ماهی ...


    قرار است امشب دو ماهی بمیرند
    که دیگر سراغی ز دریا نگیرند
     
    قرار است چشمان ما بسته گردند
    اگر چه پر از آرزوهای پیرند

    و بوی جهنم که آید از این شهر
    و مردان اینجا چه نا سر به زیرند

    تمام فصولی که می آید امسال
    بدون شک از ابتدا سردسیرند
     
    بعید است امسال دستان سردم
    بدون بهار شما جان بگیرد
     
    و یکسال دیگر هم گذشت و نفسهام
    از این لحظه های پر از غصه سیرند

    شب سرد و بی انتهای زمستان
    قدم ها مردد ولی ناگزیرند
     
    دو خط موازی رسیدن ندارند
    دو خط موازی فقط هم مسیرند

     

بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم


    همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه
    همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه


    همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم
    همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم


    بازم حس می کنم زنده ام
    بازم حس می کنم هستم
    بگو با بودنت دل رو
    به کی غیر تو می بستم


    همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم
    که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم


    همین احساس خوبی که
    دلت سهم منو داده
    همین که اتفاق عشق
    برای قلبم افتاده



    بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم
    بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم



     

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد