close
تبلیغات در اینترنت
سایت عاشقانه توت فرنگی - 26

ورود به پنل کاربري

    نام کاربری :
    رمز عبور :

نظرسنجي

    از چه موضوع سایت بیشتر خوشت میاد؟




پیر زن فقیر و میوه فروش ...


    شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت !


    ادامه داستان در ادامه مطلب

     

اینجا زمین است ...


    اینجا زمین است و زمین گرد...
    تویی که مرا دور زدی،فردا روز هم باز به من خواهی رسید...
    آن روز،حال و روزت دیدنیست...

     


همیشه تنهایی ...


    همیشه تنهایی
    خدایـــــــــــــا ...!
    اگه یه روز فراموش کردم خدای ِ بزرگـــــــــــــی دارم ...
    تو فرامـــــــــــــوش نکن که بنده کوچیکـــــــــــــی داری ...

     


چی شد ...


    - چی شد که سیگاری شدی؟

    یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم.

    -- چی شد که ترک کردی؟
    یه شب بارون میومد … دیگه تنها نبودم.

    ... ... -- چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟
    ... ... ... ... ......یه شب بارون میومد … دوباره تنها شدم.

    -- چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟
    یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش …
    اون تنها نبود..!

     


خیلی سخته ...


    خیــلـی سختـــه عشقـــت رو بـــا کس دیگـــه ای ببینــی

    بعـــد بهــــش sms بـــدی :

    کجــــایی؟

    بگــــه : تــــو قلبتــــــم ...!

     


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد