close
تبلیغات در اینترنت
سایت عاشقانه توت فرنگی - 21

ورود به پنل کاربري

    نام کاربری :
    رمز عبور :

نظرسنجي

    از چه موضوع سایت بیشتر خوشت میاد؟




کوتاه


    عادت کرده ام
    کوتاه بنویسم
    کوتاه بخونم
    کوتاه حرف بزنم
    کوتاه نفس بکشم
    تازگی ها
    کوتاه زندگی میکنم
    یا شاید
    کوتاه بمیرم
    نمیدانم


چه بیصدا میشکند دلم ...


    چه بیصدا میشکند دلم،

    آری،حتی بیصداست فریاد دلم،

    چرا تو نمیشنوی ؟

    تویی که یک روز ادعای خریدار بودن دلم را داشتی،

    شکست ...

    و

    تو دلیل شکستن دل من بودی،

    برو ...

    تکه های دلم از آن خودم...


افسوس


    چقدر خوبه که بدونی یه نفر تو این دنیا هست که دوستت داره 

    که دلش برات می تپه

    بدونی که یه نفر هست که همیشه چشم به راهته

    چقدر خوبه که یه نفر باشه که بتونی سرتو رو شونه هاش بذاری و

    تموم غمهای عالمو که روی دلت سنگینی می کنه براش بگی

    کسی که وقتی اشکهات رو گونه هات سرازیر میشه

    با دستهای مهربونش اشکهاتو پاک کنه

    اغوشش واست یه پناهگاه همیشگی باشه

    ولی افسوس...

    افسوس که دیگه اون ادم نیست تا بهش بگی منم دوست دارم


ای کاش بودی


    ای کاش بودی


    تا می دیدی که چگونه ثانیه های بی تو بودنم دقیقه می شوند !


    ای کاش بودی


    و می دیدی که چگونه چشمانم از ته دل فریاد می زنند و ...


    ای کاش بودی و می دیدی


    که چگونه بیقرار توام


    بیقرار تویی که لحظه ای ازعمرت را به سالها خواستنم ندادی


    بی قرار توام که واژه ی انتظار را برایم همیشگی کردی !


    و خسته ام از همیشه ای که همیشه تو را در آن نخواهم

    داشت تمام حسم در وجودتوست

     


کاش میدانستی


    اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
    تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد...

    اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی

    و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

    اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

    تا من بر سکوت نگاه تو

    رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

    ای کاش می دانستی

    اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی

    گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است

    اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی

    که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای

    و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

    ای کاش می دانستی

    اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی

    همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای

    و سال ها برایش گریسته ای

    اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

    همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی

    غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

    اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

    دوستم می داشتی

    همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد

    کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم

    و مرا از این عذاب رها می کردی

    ای کاش تمام اینها را می دانستی


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد